تبليغاتX
.............................
 

.............................

درباره وبلاگ

............................


فهرست اصلی

صفحه اصلی

آدرس ایمیل

آرشیو وبلاگ


پیوندها

webloge jadidam


نوشته های پیشین

مهر 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

بهمن 1385

دی 1385


طراح قالب

MamaD Gabriel


  RSS  

POWERED BY
BLOGFA.COM

 

 

salam dostane aziz
man dige vaght nemikonam biam blogamo upload konam

harki  ki khast yahoo 360 amo add kone
360.yahoo.com/ashiginam

ya be idye jadidam pm bezare
>> Turk@yahoo.com

mer30 rofagha  :*

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 ساعت 10:13 موضوع: | لینک ثابت



Bikhiale Az Eshgh......

 

 

این منم که دیگه نمیتونم ....... 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در جمعه نهم فروردین 1387 ساعت 15:28 موضوع: | لینک ثابت



خاطره ها هيچ وقت نميميرن

سلام باز  گزشتم يادم امد. ميخوام دوباره رو وبلاگم کار کنم.با تشکر ممد گابرييل

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 0:30 موضوع: | لینک ثابت



اشک و خون

تقدیم به تو گمشده ترین گمگشته من...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

با چراغی همه جا گشتمو گشتم در شهر

هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

 

بی خیال از قصه ی مرگ صدام
بی خیال از این که بارون چشام
بی خیال از این شکار دل تو
هدفش گمشده این تیر چشام
بی خیال از این که من
پای عشقت جون میدم
بدون این رو یه روزی
عشق و بهت نشون میدم
بدون از دوریت نمی میره دلم
از دل سرد تو می میره دلم
تو دلم این همه سنگینی نکن
روز های خوبم رو بارونی نکن


 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 ساعت 21:2 موضوع: | لینک ثابت



حسين

باز محرم اومد

باز بهونه واسه گريه كردن گيرم اومد

حسين تو كربلا تنها موند ولي من بين اين همه مردم تنهام......

يا مظلوم

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 20:5 موضوع: | لینک ثابت



خسته شدم............

كم بود سهم من در سرنوشت تو كه خود اين كاستي را خواستي ...
هرچه بود تمام شد و وقت تسويه حساب رسيد !
تمام لطف هاي لطيفت را چون ديني بر گردن دارم و گرفتم مزد كاري كه اگر برايت كرده ام را از خنده هايت و روي شادت ...
مي گويم نه براي اولين بار و نه براي آخرين بار ، ميگويم براي هميشه كه راضيم به خوشبختيت و نيست انتظاري مرا جز لبخندي پايدار بر لبان گرمت نثار چشمان تشنه ام .
من رفتم تا تو باشي و بر نمي گردم تا باقي بمانی ...

دلم تنگ است برايت در كنار تو
ذهنم ندارد آهنگي زيبا تر از صداي تو
دلم هر روز بي تاب تر از ديروز
دم به دم مي گيرد از من سراغ تو
گلايه مي كند مرتب از زبان من
كه سوزم از نگفتن درد است ، براي تو
آن دست من ميگيرد سراغ از ديگري كه
شايد او حس كرده باشد امروز گرماي دستان تو
دلم هر دم به چشمانم فرمان نابينايي دهد
كه مگر نباشد اين بار ميان چهره ها ، صورت خندان تو
قلب من گريان ،‌دارد درونش آرزويي بر باد
كه اي كاش مي تپيد تا ابد در كنار قلب تو

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 10:16 موضوع: | لینک ثابت



گریه دل

و تا حد توان

فرياد می زنم

پژواک را می شنوم

که ديوار نیز

همراه من از درد می گويد

وای به حالم

اگر که روزی

ديوار هم  نباشد

 

 

دلم تنگ است برايت در كنار تو
ذهنم ندارد آهنگي زيبا تر از صداي تو
دلم هر روز بي تاب تر از ديروز
دم به دم مي گيرد از من سراغ تو
گلايه مي كند مرتب از زبان من
كه سوزم از نگفتن درد است ، براي تو
آن دست من ميگيرد سراغ از ديگري كه
شايد او حس كرده باشد امروز گرماي دستان تو
دلم هر دم به چشمانم فرمان نابينايي دهد
كه مگر نباشد اين بار ميان چهره ها ، صورت خندان تو
قلب من گريان ،‌دارد درونش آرزويي بر باد
كه اي كاش مي تپيد تا ابد در كنار قلب تو

 

گر دنياي ما دنياي سنگ است بدان

 سنگيني سنگ هم قشنگ است!

           اگر دنياي ما دنياي درد است بدان

عاشق شدن از بحررنج است !

           اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است

 

 

 

آسمان چيزعجيبی ست نمی دانستم

 عاشقی کار غريبی ست نمی دانستم

عمر مديون نفس نيست نمی فهميدم

عشق کار همه کس نيست نمی فهميدم ...

 

ـ ميدانم كه ميداني كه نمي دانند چقدر قلبم ازرده خاطر است.
ـ ميدانم كه ميداني كه نمي دانند چقدر خرابت شده ام و براي اين خراب شدن چه قرامتي را پرداخت كرده ام.
ـ ميدانم كه ميداني كه نمي دانند تمامي لحظات تلخ و شيرين زندگيم رنگ و بوي تو را مي دهد.
ـ ميدانم كه ميداني كه نمي دانند چشمهايم به در خشك مي شوندوقلبم دائم تندو كند .... چه بگويم .... با هر صداي در دلم آمدن تو را نجوا مي كند.
ـ ميدانم كه ميداني كه نمي دانند حاضرم به خاطر تو هر كاري بكنم حتي حاضرم غرور م را بارها و بارها زير پاهايم خرد كنم و از درد بي غيرتي صدايم در نيايد.
ـ ميدانم كه ميداني كه نميدانند چگونه شبها گونه هايم تر وخشك مي شوند و هيچ كس نميفهمد، هيچ كس.
ـ همه چيز را ميدانم كه ميداني و هيچ كس نمي داند، می دانم که می دانی دانستن تو برایم با اهمیت تر است .تو بدان که اگر تو ندانی..............
منتظرم برگرد برگرد که چشمانم به در خشکید که بیایی .

 

 

به ياد....

به ياد تو که صميميت هديه چشمهايت بود و مهربانی راز دستانت

به ياد تو که زنگ صدايت آشنا ست و طرز نگاهت بيگانه

پس بی هيچ صدايی نگاهم کن

تا وانمود کنم

بيگانه ای بيش نيستی

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه دهم دی 1385 ساعت 9:50 موضوع: | لینک ثابت



درد دوری

رو به ديوار می نشينم

و تا حد توان

فرياد می زنم

پژواک را می شنوم

که ديوار نیز

همراه من از درد می گويد

وای به حالم

اگر که روزی

ديوار هم  نباشد

 

سخت ترين تجربه بود بي تو تجربه كردن
تلخ ترين خاطره بود بي تو خاطره داشتن

كار هر روز دلم بود بعد تو گريه كردن
دل من يك آرزو داشت در كار تو زنده ماندن

قلب من در فكر آن بود با تو تا ابد تپيدن
ولي حال هيچ ندارم هدفي تا رسيدن

تن سردم را نيست چاره اي جز دست گرمت را گرفتن
و تو عاقبت شكستي دل تنگم را با اينطور رفتن

 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 23:24 موضوع: | لینک ثابت



نمیدونم

Image hosted by TinyPic.com

 خدایا در عجبم شگفتی دنیا را:یکی تازه داره دل میده یکی داره از عاشقی سیر میشه.یکی به جفتش میرسه اون یکی جفتشو طلاق میده.یکی واسه سیر شدن خدا خدا میکنه یکیشم انقدر میخوره یادش میره خدا رو صدا کنه.یکی به دنیا میاد اون یکی داره حلوا میده. یکی از بدبختی همش گریه میکنه اون یکی چشاش اصلا بارون ندیده.( من میگم یک با یک برابر نیست)!!!!!!    متن از خودمه

 

 

می نويسم از تو

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در
تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من
تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد

نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم...!!.

 

باور می کنی،

اینها شعر نیست، یادداشت هم نیست، اصلا هیچ
چی
ز نیست، به قول خودم اینها از سر عاشقی است. فقط همین. ای کاش به غیر از نوشتن کار دیگری هم بلد بودم که آنگونه همه آنچه درون دلم می گذرد یا حتی نیمی از آن یا شاید ذره ای از آن را بروز دهم.

.ای کاش بودی تا ببینی.

چقدر در التهابم. نیستی در کنارم تا حرفهای دلم را رو در رو برایت بازگو کنم و من بایست  هر شب، خسته از گذشت روز، خمیده از خستگی ها، بی تاب از خمودگی ها و رنجازور بی تابی ها و رنجیده از غریبه ها بنشینم و برایت سخنان شیرین بنویسم.

هیچ کس نیست

که بداند در دلم چه می گذرد. اگر می بینیمی نویسم و می نویسم و به نوشتن ادامه می دهم از آن روست که می دانم تو می خوانی. میدانم تو هستی و تو می بینی و می شنوی. می دانم که تو در کنار منی. شاید نه در فاصله ای نزدیک اما لاقل آنقدر که ... . اصلا مهم نیست. کافی لبخندی از تو و یا حیی گوشه چشمی را در ذهن مرور کنم. می توانم ساعتها بنویسم و برای همین است که می گویم اینها همه از سر عاشقی است.

نترس.

هنوز دیوانه نشده ام. اما فرصت دارم. برای دیوانگی. برای فرزانگی. برای جاودانگی.

 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 22:57 موضوع: | لینک ثابت



بی مرام

تنها ترینم... تنها نذار منو... تنها سفر نکن.. اين دلشکسته از ياد رفته رو

 

Image hosted by TinyPic.com

 

 این  عکسو تو تنهایی خودم تو شهر غریب (خونه مجردی) گرفتم

 

 

تو هرگز نمی دانی دوباره دوست داشتنم را...

که تو رفتی و دلم به دنبال توام منزل به منزلسلام جانا!

وقتی می بینمت انگار نه انگار که من در نبودنت غمگین ترینم! اما میخندم هنگامی که هستی شاد

ترینم تا به خیال خود تو گمان کنی فرا موشم گشته ای!! کی فرا موشم می شوی؟؟؟

آنقدر مثلا شاد هستم که تو فکر کنی بی خیالنت شده ام ای دوست!

دلم می سوزد !راستی کدام دل من که دلی ندارم اگر یادت باشد خودت  ۲سال پیش خاکش کردی

در مراسم عزاداریش فقط من بودم و خدا و تو !

اما حالا همه ی وجود عاشقم دل است. دلی که هزاران مرتبه دوستت دارند.

من دیگر هرگز به تو نمی گویم که چقدر برایم عزیزی تا با فکر اینکه فراموشم شده ای شاد باشی کی

فراموشم می شوی؟هان؟کی؟؟ نمی گویم تا روزی که مردم بر سنگ قبرم بخوانی روزی روزگاری رز برای

نماینده می مرد و حا لا هم که مرده باز برای نماینده بوده!! نماینده ی ......

تو هرگز نمی دانی دوباره دوست داشتنم را...

 

 صادقانه:دیگه عاشق نمیشم..عشق یکترفه فایده نداره .اگه بازم یکیرو بخام بهش نمیگم که پر رو نشه

Image hosted by TinyPic.com

 

تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی

بيش از اين گريه مكن

كه بدين غمزدگی بيشترم می سوزی


من چو مرغ قفسم

تو در اين كنج قفس بال و پرم می سوزی


رز من گريه مكن

 

 حالا هر جا که هستی پای هرکی نشستی بدون این رسم رفاقت چندینو چند سالمون نبود.....

 

 دريا شود چشمي ز اشك باور مكن
غوغا شود دنيا ز عشق باور مكن
هر كه تو را عاشق شود باشد همين
او بگذرد تنها شوي بي همدمی
تو بمون تنها بمون تنهايي خيلي بهتره
از كسي عشقي به دل راه مده بي ثمره
خون دل بسه ديگه دنبال عشق كس مرو
دل خود نگه بدار به عشق كس منه گر

رز من گريه مكن

كه در آينه ی اشك تو غم من پيداست


قطره ی اشك تو داند كه غم من درياست


رز من گريه مكن


سخن از اشك مخواه


كه سكوتت گوياست


از نگه كردنت احوال تو را می دانم


دل غربت زده ات

بی نوايی تنهاست


من و تو می دانيم

چه غمی در دل ماست


رز من گريه مكن


اشك تو صاعقه است

  

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند
تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند
سادگی،مهر و صفا قانون انسان بودن
است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند
اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب

کاش روزی چشمهامان با صداقت می شدند
گاهی از غم می شود ویران دلم ، ای کاشکی
بین دلهاي تنها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

 

 

نوشته شده توسط محمد گابریل در یکشنبه سوم دی 1385 ساعت 22:54 موضوع: | لینک ثابت



 


T E M P L A T E     D E S I G N E D     B Y     MOHAMMAD   KHAMSEHLOYI :GabRiel